



دلایل کنـــد خوانی:
علت اول: کلمه خوانی، راه حل: جمله خواني - مغز با معني و مفهوم سر و كار دارد نه با خود كلمات مثل صحبت كردن تصور كنيد، مثلا يك تايپيست كه كلمه به كلمه از روي متن مي خواند و تايپ مي كند اگر پس از اين كه ۲ صفحه تايپ كرد از وي در باره متن سوال كنيد وي كمتر از ۳۰ درصد مطالب را مي تواند به خاطر آورد.
علت دوم: بلند خواني، را حل: چشم خواني - زماني كه متني را بلند مي خوانيد مطالب و اطلاعات از دهان به گوش بعد به مغز مي رسد ولي اگر چشم خواني كنيد چشم مطلب را مي بيند و مغز آن را درك مي كند مي بينيد كه با چشم خواني مطالب مسير كوتاهتري براي رسيدن به مغز را طي خواهد كرد.
علت سوم: لب خواني يا درون خواني است، راه حل: چشم خواني - تكان خوردن لب ها عليرغم پايين آوردن سرعت باعث پايين آوردن تمركز نيز مي شود.
علت چهارم: برگشت غير عادي چشم به عقب، راه حل: خط بردن - ثابت شده است كه ما زماني كه مطلبي را مي خوانيم چشم به طور غير عادي بر مي گردد و به كلمات قبل نگاه مي كند كه به وسيله خط بردن (دنبال كردن كلمات با انگشت، خودكار و ...) اين مشكل را بر طرف مي كنيم.
علت پنجم: سرگرداني چشم بين خطوط، راه حل: خط بردن.
تدریس و جزوه
اوایل ترم، اكثر اساتيد محترم از پايين بودن سطح كيفي دانشگاههاي داخلي (بخصوص از نوع ريالي آنها) و همچنين مدرگ گرا بودن دانشجوها شكايت مي كردند و هر ترم براي جبران آن ها وارد عمل شده و از روش هاي مختلفي استفاده مي كردند، كه شايد در ظاهر كمي متفاوت باشند ولي مطمئنا در باطن همگي در يك مسير قدم مي گذارند و آن هم پيشرفت دانشجو در هر دو زمينه درسي و غير درسي است. در يكي از روش ها استادان محترم از در ورودي كلاس استفاده مي كنند. اين وسيله گاهي چون آغوش گرم استاد باز بوده تا از هر وقت كه خواستي از كلاس خارج يا به آن وارد شوي هيچ گونه مانعي براي اين امر وجود نداشته باشد. در حالت ديگر به صورت كاملا خودكار ثانيه اي پس از ورود استاد بسته شده و اگر پشت در پرپر هم بزني هرگز به سوي تو باز نخواهد شد، حتي اگر خود استاد نيم ساعت ديرتر از وقت شروع كلاس آمده باشد (كه اين موضوع به دانشجوها ربطي ندارد.)
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بودُ تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.
او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکویت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.
وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فكر كرد: بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه كرده باشد.
ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت بر مي داشت، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.
وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود، پيش خود فكر كرد: حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟
مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آن جا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساك قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود كه بيسكويتي را كه خريده، داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بيسكويت هايش را با او تقسيم كرده بود، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد ...
اندر احوالات دانشجوی مشروط
اهل حالم من
مژده ام گم شده است
روزگارم خوب نيست
جيب خالي دارم
ذره پولي
بند انگشت عقلي
دوستاني دارم بدترازعزرائيل
درسهايي بدترازتلخي زهر
وکلاسي که دراين دانشگاست
هيچ وقت بر پا نيست
جنب دستشويي ها
جنب آن سلف خراب
که وقتي ميگذري از پيشش بوي فاضلآبش... چه بگويم...
بنده دانشجويم
هيکلم ني قليان ، چشمهايم کم سو
کله ام هم کم مو
درس کفاره من
من عذاب راهردم
درميان جزوات مي بينم
ترس از مشروطي ازپس خطم پيداست
همه فکر و توانم پي تحصن شده است
جزوه هايم رامن وقتي مي خوانم
که امتحانش رااستادگفته باشدفرداست
برگه تقلب را من در اين جيب مبارک دارم از پس غفلت استادانم
اهل درسم من؟!
پيشه ام بيکاري،علافيست
گهگاهي جيم مي شوم ازتوي کلاس
مي روم توي حياط
پشت آن ديوار راست
ميکشم نقاشي
پاي آن کاج بلند
خواب گذراندن واحدها مي بينم
چه خيالي...چه خيالي،افسوس...
مي دانم
خوب مي دانم آخرترم
بازهم کارمن
زاري ودربه دري است.
مي دانم کارم التماس استاد از براي نمره اي همچون ده
روزگارم خوب نيست
مژده ام گم شده است
جهان سوم
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمود حسابي
نوشته شده توسط: مهندسي صنايع pnu esf
ساخته موسيو لومر فرانسوي و شعر بيژن بيهقي
اجراي جديد توسط اركستر ملل ايران




1. روابط دانشجو با استاد
الف: دانشجو دختر است و استاد مرد:
1. دانشجو خودشيريني مي کند به هدف نمره.
2. دانشجو خودشيريني مي کند به هدف استاد.
معمولا در دوحالت بالا، دانشجو به هدف خودش ميرسه.
ب. دانشجو پسر است و استاد مرد:
1. دانشجو و استاد چشم ديدن يکديگر راهم ندارند.
2. دانشجو و استاد خيلي رفيق مي شوند يه طوري که شوخيهاي آنها را نمي توان به قلم آورد.
3. نقش سنگ را براي هم بازي مي کنند.
معمولا در هيچ کدام از حالات فوق هيچ کدام از طرفين هدفي را دنبال نمي کنند.
2. روابط دانشجو با دانشجو
الف: پسر با پسر: استغفرالاه!
ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره!
ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب!:
1. روابط در حد نگاه; نهايت رابطه: آمار گيري
2. روابط در حد سلام و عليک; نهايت رابطه: احوال پرسي
3. روابط در حد جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهايت رابطه: کپي جزوه ها
4. روابط در حدسالي يکبار تور يکروزه تفريحي ; نهايت رابطه: سالي دوبار تور يکروزه تفريحي!
5. روابط در حد پارتيهاي دوره اي; نهايت رابطه: روم نمي شه بگم!
6. روابط در حد درس خواندنهاي دست جمعي; نهايت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهاي عالم!
7. روابط در حد مرغ عشق; نهايت رابطه: ...(چي بگم والا!)






3. روابط استاد با دانشجو:
الف: استاد مرد است و دانشجو دختر:
1. استاد از دماغ فيل افتاده است و هيچکس را تحويل نمي گيرد.
2. استاد هم مجرد است هم شکارچي!
3. استاد دنبال بهانه اي مي گردد تا نمره بذل و بخشش کند.
ب: استاد مرد است و دانشجو پسر:
اتفاقات تکراري است.
ج: استاد زن است و دانشجو دختر يا پسر:
استاد بنده خدا کار خودش را مي کند و دانشجو ها براي خودشان آتيش مي سوزانند.
4. روابط کارمندان با دانشجو و بالعکس
معمولا هنگام امتحانات و گرفتن تقلبها رسميت پيدا مي کند. گاهي اوقات هم بعضيها موش ميدوانند.
نوشته شده توسط زیبــــا قبادی
|
|
![]() شروع ترم ![]() یک هفته بعد از شروع ترم ![]() دو هفته بعد از شروع ترم ![]() قبل از میان ترم ![]() در طول امتحان میان ترم ![]() بعد از امتحان میان ترم ![]() قبل از امتحان پایان ترم ![]() اطلاع از برنامه پایان ترم ![]() 7 روز قبل از پایان ترم ![]() 6 روز قبل از پایان ترم ![]() ۵ روز قبل از پایان ترم ![]() 4 روز قبل از پایان ترم ![]() 2 روز قبل از پایان ترم ![]() 1 روز قبل از پایان ترم ![]() شب قبل از امتحان ![]() 1 ساعت قبل از امتحان ![]() در طول امتحان ![]() هنگام خروج از سالن امتحان (سمانه کلوری)
|
.jpg)



















