این هم یک کاریکاتور جالب که البته شرح آن با خودتان
به نظر شما این ۳ نفر دانش آموز هستند یا دانشجو؟

علت پیدایش جوش و آکنه
دلایل عمده عبارتند از
۱- بهداشت 2-هورمون 3-كبد 4-استرس
توضيح اينكه كثيفي پوست سبب تيرگي آن و ايجاد جوش مي شود وجود بيش از حد هورمون هاي جنس مخالف هم علت ديگر است. كبد يكي ديگر از دلايل و عمده ترين آنهاست. تنبلي كبد سبب پيدايش جوش مي شود. كبد تصفيه خون را به عهده دارد و تنبلي كبد سبب مي شود كه خون تصفيه نشده و خون كثيف در بدن گردش پيدا كند و به شكل جوش هاي چركي از بدن خارج شود.
درمورد استرس هم كه گفتن ندارد. اعصاب ريشه بسياري از بيماريها هستند. براي شروع درمان نياز به دو چيز داريد: صبر و حوصله
صورت خود را دست كم روزي دوبار صبح و شب بشوييد. پوست آكنه زده! پوستي كثيف است كه نمي تواند به تنهايي لايه هاي كثيف و سلول هاي مرده خود را دور بريزد.
استفاده از لايه بردارها و ماسك هايي كه منافذ پوست را باز مي كنند به پوست در دفع سلول هاي مرده كمك مي كند.
استرس هم باعث ايجاد جوش مي شود. استرس بر روي ترشح هورمونها اثر مي گذارد. براي كاهش استرس مي توانيد به ورزش رو كنيد. انرژي بيشتري مصرف مي كنيد و استرس شما به نيروي مثبت مبدل مي شود.
هوا را با شمارش از يك تا چهار وارد ريه ها كنيد. سپس هوا را تا چهار شماره در ريه ها حبس نمائيد و بعد مجددا تا چهار شماره آنرا خارج كنيد و براي چهار شماره ديگر از استنشاق هوا خودداري ورزيد. لازم است اين تمرين را حداقل ده تا پانزده بار در روز انجام دهيد. با تمرين بيشتر به تدريج تا عدد ده تا دوازده بر تعداد شماره ها بيافزاييد. در طي وقفه آخر ريه تنها استراحت كرده و نيرو مي گيرد. آنچه برايتان اتفاق مي افتد تحولي بي نظير است.
سلام به همه
یچه ها امشب شب لیله الرغائب است . میگن تو این شب همه ی آرزوها برآورده میشه . میگن امشب هر دعایی به درگاه خداوند بکنید برآورده میشه . منم میخواهم دعا کنم شاید خداوند آرزوهام برآورده کنه . بیاین شما هم دعا کنید شاید یه فرجی بشه .
بعدش برای سلامتی پدر و مادر و شفای همه ی مریضا........
ما رو هم اگه خواستین یه دعای کوچیک بکنین....
ان شاءالله آرزوهای همتون مستجاب بشه....

یه بار دیگه التماس دعا
شب تجلي بندگي
اي آفريدگار
ديگر به سرد مهري خاكسترم مبين
امشب صفاي آبم و گرماي آتشم
امشب به روي توست دو چشم نياز من
امشب به سوي توست دو دست نيايشم
امشب ستاره ها همه در من چكيده اند
سرب مـذاب پر شده در كاســـه سـرم
هر قطره اي ز خون تنم شعله مي كشد
من آتش روانم، مـن آتش ترم
امشب به پارسايي خود دل نهاده ام
اي آفتاب وسوسه در من غروب كن
آن رودخانه ام كه تهي مانده ام ز آب
آه، اي شب بزرگ تو در من رسوب كن
زين پيش اگر به كفر گشودم زبان خويش
زين پس بر آن سرم كه بشويم لب از گناه
اي آفريدگار: در چاه شب به سوي تو اميد بسته ام
تا بشنوي صداي مرا از درون چاه!
هر چند پيش چشم تو كوچك ترم ز مور
بر من بزرگواري پيغمبران ببخش
جز غم هر آنچه را كه به من وام داده اي
بستان و بيشتر كن و بر ديگران ببخش

نوشته شده توسط :علي اكبري
جاری شو!
ای انسان! اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دريا باش، اگر نه رودخانه باش و اگر نمي تواني
رودخانه باشي نهري كوچك باش، اما هيچ گاه مرداب نباش.
نهري باش جاري، زلال و مهربان و با جوشش زيبايت زندگي را به همه هديه كن، چون وقتي حركت
مي كني هم زنده اي و هم به ديگران زندگي مي دهي.
سبزه هاي كنار نهر را ديده اي، چه زيبا چشم را نوازش مي دهند و ماواي پروانه هاي لطيف و زيبا
هستند آنها به خاطر سخاوت و مهرباني نهر كوچك اما جاري است.
پس تو هم با الهام از اين رود كوچك جاري شو و بدان خدا در همه حال با تو است.
موفق باشيد و جاري!
نوشته شده توسط: وحــــيد
اعمال شب آرزوها (بر گرفته شده از کتاب مفاتیح الجنان / حاج شیخ عباس قمی)
و بدانكه شب جمعه اوّل ماه رجب را ليلة الرَّغائب مى گويند .
و از براى آن عملى از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله وارد شده با فضيلت بسيار .
از جمله فضيلت او آنكه گناهان بسيار بسبب او آمرزيده شود .
و آنكه هر كه اين نماز را بگذارد چون شب اوّل قبر او شود.
حقّ تعالى بفرستد ثواب اين نماز را بسوى او ،
به نيكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصيح پس با وى گويد:
اى حبيب من بشارت باد تو را كه نجات يافتى از هر شدّت و سختى.
بنده گويد تو كيستى بخدا سوگند كه من روئى بهتر از روى تو نديدم ،
و كلامى شيرينتر از كلام تو نشنيده ام و بوئى بهتر از بوى تو نبوئيدم .
گويد من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى ،
آمدم امشب بنزد تو تا حقّ تو را ادا كنم و مونس تنهائى تو باشم
و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من سايه بر سر تو خواهم افكند ،
در عرصه قيامت پس خوشحال باش كه خير از تو معدوم نخواهد شد هرگز.
وكيفيت آن چنان است كه روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه ميدارى.
چون شب جمعه داخل شود ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز مى گذارى.
هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعت از آن :
يك مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ مى خوانى .
و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مى گوئى :
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَعَلى آلِهِ .
پس به سجده مى روى و هفتاد مرتبه مى گوئى :
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ .
پس سر ازسجده برميدارى وهفتاد مرتبه مى گوئى :
وَارْحَمْرَبِّ اغْفِرْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الاَعْظَمُ .
پس باز به سجده مى روى و هفتاد مرتبه مى گوئى :
سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ .
پس حاجت خود را مى طلبى كه انشاءالله برآورده خواهد شد

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر
پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
شادکام باشید. .

