



تدریس و جزوه
اوایل ترم، اكثر اساتيد محترم از پايين بودن سطح كيفي دانشگاههاي داخلي (بخصوص از نوع ريالي آنها) و همچنين مدرگ گرا بودن دانشجوها شكايت مي كردند و هر ترم براي جبران آن ها وارد عمل شده و از روش هاي مختلفي استفاده مي كردند، كه شايد در ظاهر كمي متفاوت باشند ولي مطمئنا در باطن همگي در يك مسير قدم مي گذارند و آن هم پيشرفت دانشجو در هر دو زمينه درسي و غير درسي است. در يكي از روش ها استادان محترم از در ورودي كلاس استفاده مي كنند. اين وسيله گاهي چون آغوش گرم استاد باز بوده تا از هر وقت كه خواستي از كلاس خارج يا به آن وارد شوي هيچ گونه مانعي براي اين امر وجود نداشته باشد. در حالت ديگر به صورت كاملا خودكار ثانيه اي پس از ورود استاد بسته شده و اگر پشت در پرپر هم بزني هرگز به سوي تو باز نخواهد شد، حتي اگر خود استاد نيم ساعت ديرتر از وقت شروع كلاس آمده باشد (كه اين موضوع به دانشجوها ربطي ندارد.)
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بودُ تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.
او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکویت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.
وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فكر كرد: بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه كرده باشد.
ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت بر مي داشت، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.
وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود، پيش خود فكر كرد: حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟
مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آن جا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساك قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود كه بيسكويتي را كه خريده، داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بيسكويت هايش را با او تقسيم كرده بود، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد ...
جهان سوم
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمود حسابي
نوشته شده توسط: مهندسي صنايع pnu esf
سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی
لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین....
خودتون رو هم گول نزنید...
اما سئوالات !!
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
جواب ها
============ ========= ========= ========= =
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.
نوشته شده توسط: مهندسي صنايع pnu esf
به گفته دانشمندان روسی تا سال 2020 انسان به طور کامل از انرژی خورشیدی استفاده و تا سال دو هزارو سی در کره ماه زندگی خواهد کرد.![]()
واحد مرکزی خبر به نقل ازروزنامه ایزوستیا: پایگاه اینترنتی سازمان فضایی روسیه نتایج تحقیقاتی را منتشرکرده که بر اساس آنها تا سال 2028محل اسکان دائمی انسان در کره ماه ایجاد می شود و کمی پس از آن اهالی کره زمین به مریخ خواهند رفت و فضا به تدریج به عرصه فعالیت اقتصادی انسان تبدیل خواهد شد.![]()
این تحقیقات که براساس پیش بینیهای 100 محقق برجسته تهیه شده اند هم چنین از توسعه قابل ملاحظه صنعت گردشگری فضایی طی سالهای آینده خبر می دهند.
به گفته محققان بین سالهای 2020تا2030 جمعیت کشورهای صنعتی پیشرفته جهان به پنج میلیارد نفر خواهد رسید، تغییرات بسیار عمده آب و هوایی در جهان روی خواهد داد، نوع انرژی های مصرفی تغییر می کند و انسان تاثیر بیشتری بر محیط زیست خواهد داشت.
علاوه بر این کشورهای پیشرو جهان بین سالهای 2013 تا 2014 درباره کنترل روند گرمایش زمین از طریق اخذ مالیات ویژه از تولید کنندگان گازهای مضر به توافق خواهند رسید و تا سال 2020 سی درصد کل انرژی مورد نیاز جهان از منابع احیا شدنی مانند باد، خورشید و انرژی هسته ای تامین خواهد شد و با ساخت رایانه های کوانتومی و بیولوژیکی نسل جدیدی از داروها در جهان تولید خواهد شد.
کارشناسان معتقدند انسان درآینده درپی پیشرفت قابل ملاحظه در بررسی دی.ان.ای توانایی شبیه سازی اعضای داخلی بدن را به دست می آورد، هوش رایانه ای به سطح هوش انسان می رسد و به تدریج جای انسان را در تصمیم گیریهای مهم خواهد گرفت، اتومبیلهای برقی جای خودروهای فعلی را می گیرند، میزان استفاده از هواپیماهای شخصی به مراتب از اتومبیل بیشتر خواهد شد و به یمن رواج هواپیماهای مافوق صوت فاصله بین شهرهای مختلف جهان در حد قابل توجهی کاهش می یابد.![]()
نوشته شده توسط:سمانه قیصر
فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
اینم سوال های ما :
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال ب: 99 سال ج: 100سال د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاههای پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل ب: شیلی ج: پاناما د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند.
3- روسها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه ب: سپتامبر ج: اکتبر د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر ب: آلبرت ج: جرج د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند.
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری ب: کانگارو ج: تولهسگ د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف میدهد.
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیدهاید، بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:
جوابها:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ
البته حتما همه ی شما اینارو میدونستین نه؟
نوشته شده توسط:سمانه قیصر
زندگی استمرار و جریانی الهی است ، ابتدا و انتها ندارد.
زندگی همیشه بوده است و همیشه خواهد بود.
تولد و مرگ تنها میان پرده هایی کوتاه در متن زندگی هستند.
زندگی با تولد آغاز نمی شود و با مرگ نیز پایان نمی پذیرد.
شناختن زندگی شناختن خداست.
خداوند ، اقیانوس زندگی ست
و ما همه ، کف هایی بر سطح این اقیانوس .
او حقیقتی ست بسیط و بی صورت که در هر آینه ای از آیینه های کثرت ها و پدیده ها ، به شکلی متناسب با استعداد آن آیینه ، منعکس می شود .
او یگانه است ، اما ظهورات و جلوه هایی کثیر و گوناگون دارد.
(انا الحق) حلاج درست بود
ما اوییم ، اما تا زمانی که به خویشتن خویش معرفت حاصل نکرده ایم ، از این حقیقت غافلیم.
ما مستغرق دنیای آشفته بیرونیم
و در نتیجه از فهم اساسی ترین و آشکارترین حقیقت وجود ، عاجزیم .
ما این حقیقت آشکار را نمی فهمیم ، بنابراین می ترسیم و برای همیشه در سایه مخوف مرگ زندگی می کنیم .
زیستن در سایه مرگ، زندگی نیست .
چگونه می توان در سایه مرگی که چهره یِ خویش را نشان می دهد و گام به گام به ما نزدیک می شود ، جشن زندگی را به پا کرد ؟
زندگی آنگاه به ضیافتی با شکوه تبدیل می شود که بدانی مرگی وجود ندارد .
تو همیشه بوده ای و همیشه خواهی بود
مرگ پایان کبوتر نیست
و عشق هرگز نمی میرد .
فرستنده:سمانهقیصر
لغتنامه مهندسان
1- اين بستگي دارد به . . . يعني: جواب سئوال شما را نميدانم!
2- اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسي فهميده شد. يعني: اين موضوع را به طور تصادفي فهميدم!
3- نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعني: دستگاه كار ميكند و اين براي ما تعجببرانگيز است!
4- ما تصحيحاتي روي سيستم انجام داديم تا آن را ارتقاء دهيم. يعني: تمام طراحي ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كردهايم!
5- ما پيشگويي ميكنيم . . . يعني: 90 درصد احتمال خطا ميرود!
6- كل كوشش ما براي اين است كه مشتري راضي شود. يعني: آنقدر از زمانبندي عقبيم كه هر چه به مشتري بدهيم راضي ميشود!
7- به علت اهميت تئوري و عملي اين موضوع . . . يعني: به علت علاقه من به اين موضوع.
8- بقيه نتايج در گزارش بعدي ارائه ميشود. يعني: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!
9- ثابت شده كه . . . يعني: من فكر ميكنم كه . . .!
10- اين صحبت شما تا اندازهاي صحيح است. يعني: از نظر من صحبت شما مطلقاً غلط است!
11- در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعني: از جزئيات كار اصلاً اطلاع نداريد!
نوشته شده توسط:مهندسي صنايع pnuesf

دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعرمرا را مي خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
نوشته شده توسط:مهندسي صنايع pnu esf
نوشته شده توسط: فهیمه اسماعیلی

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر
پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
شادکام باشید. .
الدانشجو...هو موجود الذلیل؛ الذی یسکن فی لانه اسمه خوابگاه.لا موجود فیه الامکانات؛
الاولیه و آبه یقطع مداما و هکذا ماء حار کمیاب فی شیر الاب.آلات البارد و الحار «گرمایش و سرمایش» یعمل فی الشتاء و الصیف بالعکس...
و هو یطعم طعاما فقط اسمه طعام.شیء نرم تر من السنگ. الذی قادر علی ذهاب من الحلقوم الی الپایین و آماله «آرزویش» فی ازدواج شدید و لکن لا دست یافتنی و فقط فی الخیال بافتنی.
الغرض ، الدانشجو ثلاث اقسام :
اوله تنبل؛ الذی فی الخوابگاه دائم.
دومه عاطل و هو مغرور بسیار و یحمل دائما فی دسته کیف عجیب ،اسمه سامسونیت و معلوم خالی من الکتاب و الدفتر و فی داخله شانه، حوله(هوله) و زیر شلواری.
اما القسم سوم من الدانشجو هم الباطل و مشخصاته چنین: هو لا یدرس و لا یخواب و بل بگوش موسیقی دائم حتی فی الخواب و سر و کار دائما با الشعر و رمان و اینترنت.ابناء من هذا القسم معمولا بدود سیگار کثیرا. اولئک العشقون و همیشه بی خیال یا فی الخیال الباطل. علاوه علی الاینها ،اقسام دیگر من دانشجو موجود ،مانند نوع الرپ : الذی یافت می شود فی دانشگاه آزاد فراوان؛ نوع الدرس خوان الذی نادر مثل یاقوت و نوع الدیگر هو الذی ملعبث فی السیاسیون و نوع الآخرین من الدانشجو ،هو بیکار الذی یکتب تایپ و همیشه در وبلاگ یخچر...
سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟
معلمي با جعبهاي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمهاي، يك ظرف شيشهاي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.
سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟
همه شاگردان گفتند: بله.
سپس معلم مقداري سنگريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگريزهها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگريزهاي جا نشود.
دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟
شاگردان با تعجب گفتند: بله.
دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسهها همه جاهاي خالي را پر كردند.
معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله.
معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشهاي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است.
سپس پرسيد: ميدانيد مفهوم اين نمايش چيست؟
و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهمترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانوادهتان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگريزهها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين. شنها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده.
معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگهاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند.
شرح حكايت
كارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ شما كدامند؟
برای تصمیم گیری بهتر عصبانی شوید
مطالعات پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای آمریکا نشان میدهد که کمی عصبانیت به فرد در تصمیم گیری بهتر یاری میرساند. به باور این دانشمندان، خشم یا عصبانیت گاهی فرد را در حالتی قرار میدهد که میتواند به دقت عوامل را کنار هم بچیند و تصمیم بهتری بگیرد. وسلی جی. مونز و همکارانش با قرار دادن تنی چند از دانشجویان در حالت خشم و عصبانیت، واکنش آنان را به هنگام تصمیم گیری مشاهده کردند. در این آزمایش به بعضی از دانشجویان فحش و ناسزا داده شد تا عصبانی شوند. همچنین از عدهای دیگر خواسته شد تا به چیزی فکر کنند که آنان را عصبانی میکند. آن گاه از هر دو گروه خواستند تا در حالت عصبانیت مشکلی را حل کنند و یا با کنار هم چیدن برخی قضایا تصمیم گیری کنند. در پایان، مشاهدهها نشان داد که عصبانیت و خشم در پارهای اوقات منشا تصمیمهای بهتراست.

