سلام به همه ی خوانندگان وبلاگ تهران دانشجو

من فهیمه اسماعیلی عضو جدید این وبلاگ افتخار دارم از این به بعد هفته ای یکبار که هنوز مشخص نیست چه روزی باشه مطالبی را برای شما دوستان عزیز بگزارم . امیدوارم بتونم دقایقی مفید را برایتان فراهم کنم و مطالبم از نظر شما مفید و قابل قبول باشد.

همیشه اولین پست برای هر نویسنده ی وبلاگی مهمترین و سرنوشت ساز ترین پست اش است.امیدوارم اولین پستم مورد قبولتون قرار بگیره و اینکه حتما اگر اشکالی داشت بهم بگید تا در پست های بعدی اشکالش را برطرف کنم.

در آخر هم از مدیر وبلاگ تهران دانشجو و سایر نویسندگان وبلاگمون تشکر میکنم و امیدوارم بتونم محبت هایشان را جبران کنم.

  نوشته ی زیر برگزیده ای از اندیشه ها و تعالیم اوشو عارف بزرگ هندی است.

انسان برای درک زیبایی ها و شگفتی های خلقت، راهی به جز بازگشت به دوران کودکیش ندارد. اما حقیقت تلخی که در این میان به چشم می خورد، از دست رفتن پاکی آن دوران است. کودک پاکیش را از یاد می برد زیرا محکوم به آموختن است. باید زبان، علوم، ریاضی و جغرافی فرا گیرد و در رشته ای تخصص یابد: دکتر، مهندس و یا شاید یک محقق. اقتضای حیات به گونه ای است که استقلال از او سلب می گردد.

این آموخته ها پاکی را از او می زداید. اکنون وی دانشمندی شده است مملو از اطلاعات گوناگون و چون می اندیشد که آگاه است، لذت شگفتی را از یاد می برد. دیگر ندانستن، مفهومی ندارد و حیرت، معنایش را از دست می دهد از این پس چیزی او را متعجب نمی کند و این به مفهوم مرگ روح اوست.

او برای دنیا سودمند شده، او زرنگ و زیرک و قدرتمند شده است زیرا تخصصی ویژه یافته و در بازار جایگاهی پیدا کرده است. اکنون قابل خرید و فروش شده است، هر چه عملش بیشتر شود بهایش بالاتر می رود اما در مقابل، چیز ارزشمندتری را از دست داده است که باید با مشقت فراوان آن را باز یابد.